اولین سخنرانی از سلسله سخنرانی های انجمن انسان شناسی در سال تحصیلی 1386 – 1385 در تاریخ 6 آبان ماه 1385 در محل تالار شریعتی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.
این سخنرانی تحت عنوان " شناخت جنس و جنسیت در تغییر " توسط سرکار خانم دکتر افسانه نجم آیادی استاد ایرانی گروه مطالعات زنان و جنسیت در دانشگاه هاروارد، ایراد شد.
در ابتدای جلسه، دکتر جلال الدین رفیع فر رئیس انحمن انسان شناسی ایران با توضیحاتی در باره فعالیت های انجمن در سال جدید و ضمن ارائه خلاصه ای از برنامه انجمن انسان شناسی در سال جدید، و با توضیح این مطلب که در سیاست گذاری جدید انجمن بنا بر ارتقای کیفیت به جای کمیت قرار داده شده است، ضمن خوشآمد گویی به سرکار خانم دکتر افسانه نجم آبادی از جناب آقای دکتر مدرسی و خانم دکتر صادقی رئیس موسسه مطالعات زنان دانشگاه تهران دعوت کردند تا ریاست جلسه را به عهده بگیرند.
آقای دکتر مدرسی در ابتدا توضیحات مختصری در باره سابقه تحصیلی و پژوهشی درخشان سرکار خانم دکتر نجم آیادی اشاره کردند.
خانم دکتر نجم آبادی در ابتداری سخنرانی خود تاکید کرد که پروژه در دست انجام وی در واقع ادامه کار قبلی است که کتابی است درباره مفاهیم جنسگونگی (gender) و جنسیت(sex ) در عصر قاجار، که به زبان انگلیسی و در بهار 1384 منتشر شده است.
وی همچنین تاکید کرد که کار پژوهشی وی کاری ماهیتاً میان – رشته ای، تاریخی و انسان شناسی، و تا حدودی پزشکی و روانپزشکی است. این کار همچنین پژوهشی کاری آرشیوی و کاری میدانی است.
وی اظهار داشت که اطلاعات مورد نیاز این پژوهش از آرشیوهای مختلف من جمله فرهنگستان علوم پزشکی، سازمان ملی اسناد، آستان قدس رضوی، کاخ گلستان و .... جمع آوری شده است. همچنین از طریق مصاحبه با دگرجنس جویان، دوستان و خانواده های آنان، جراحان، روانپزشکان، و مسئولین مملکتی.
وی در باره انگیزه خود برای انجام این پژوهش خاطر نشان کرد که در دو سه سال اخیر چندین مقاله و کتاب، توجه وی را جلب كرده است: از جمله یك داستان كودكان كه تیترش " سارا كوچولو دختری كه میخواست پسر باشد" بود، و یا كتاب جنسیت گمشدۀ خانم فرخندۀ آقایی و بسیاری کتابهای روانشناختی در زمینه تمایلات و رفتارهای جنسی «طبیعی و غیرطبیعی» انسان.
وی سپس به مباحث اسلامی در این زمینه اشاره کرد و اظهار داشت " در این سال ها همچنین مقالاتی در مطبوعات، هم انگلیسی زبان و هم فارسی، دربارۀ تغییر جنسیت در ایران و اجازههای فقهی و قانونی كه برای جراحیها داده شده خواندم که بیشتر کنجکاوی مرا برانگیخت؛ چرا که این مفاهیمی كه در اول قرن بیست ویكم بر گفتمان این مقالات و كتابها غالب است -- استدلال مقامات مذهبی در مورد اجازۀ شرعی تغییر جنسیت، گزارشهای جراحان و درد دلهای ترانسها در این گزارشها -- هیچ یک اصلا با نتیجهگیریهایی که در باره تغییر و تحولات جنس، جنسیت، جنسگونگی و تمام آنچه مربوط به این مطالب میشود كرده بودم (برای از آغاز تا اواخر دورۀ قاجار) نمیخواند و مرا به این تب و تاب انداخت كه در طی این قرن گذشته چگونه از آنجا به اینجا رسیده ایم؟"
وی افزود كلمه جنس تا حدود پنجاه سال پیش به این معنای امروزه رایج نبود.
وی در ابتدا به مفهوم ومعنی میل و رغبت جنسی از دیدگاه اسلام اشاره کرد، و نکاتی درباره ویژگی های فیزیولوژی بدن انسانی بیان نمود، و اظهار داشت که در گذشته متون طبی اروپایی قبل از قرن نوزدهم هم تئوری غالب در مورد فیزیولوژی بدن تئوری تك جنسی است، ملهم از طب قدیم یونان و بعد اسلام. در این تئوری تمام بدنهای انسانی چه زن و چه مرد و چه بینابینی همه یک فیزیولوژی دارند: انسان كامل مذکر است؛ یعنی فیزیولوژی بدن مرد كامل دانسته میشد و زن در واقع نوع بیرون-درون و ناكامل مرد دانسته میشد.
به اعتقاد وی ورود مفاهیم طبیعی و غیرطبیعی در حیطه جنسیت و جنسگونگی در این دوره صورت پذیرفت که بیشتر تحت تاثیر تغییرات انجام گرفته در گفتمان فرهنگی به علت تشدید ارتباط فرهنگی بین اروپا و ایران صورت گرفت.
یك برآمد این دگرگونیهای فرهنگی آن شد كه خواستهای جنسی تمایز طبیعی و غیرطبیعی بهخود گرفت. تمایل بین زن و مرد تمنای طبیعی انسانی و تمایل جز آن تمنای غیرطبیعی شد كه از دیدگاه نوگرایی ایرانی حاصل شرایط عقبماندگی اجتماعی، بهویژه جدایی زندگی زنان و مردان از هم بود. از این نظرگاه محرومیت مردان از دیدن و همصحبتی با زنان بود كه منجر به توجه مردان به مردان می شد و این نیز به نوبه خود سبب محرومیت زنان از همصحبتی و لذت از مردان شده، آنان را به سوی زنان دیگر سوق میداد. چارۀ این رسوم ناهنجار، از دید نوگرایان، هنجاری ساختن هم صحبتی زنان و مردان (و در درجهی نخست كشف حجاب) بود.
وی خاطر نشان کرد که "در ایران و در خیلی كشورهای اسلامی چیزی كه جالب است این كه این فکر انسان با عمق درونی جسمی و روحی تا این اواخر غالب نمیشود. مثلا اینکه ما امروزه بی هیچ نیاز به تأمل از زن و مرد به عنوان دو جنس مخالف صحبت می کنیم این واقعاً یك سابقۀ شصت ساله در فرهنگ ما داره و جنبهای است از این تمییز بین طبیعی و غیرطبیعی در امیال جنسی و فرض طبیعی بودن غیرجنسخواهی این دو جنس مخالف."
وی سپس اقزود اکنون در اینجا سؤالی مطرح می شود که: "اگر تمایز آغازین بین امیال طبیعی و غیرطبیعی در اندیشه نوگرایی ایران نه بر مبنای تمایزی بین خصوصیات درونی انسانها بلکه بر مبنای رسمی اجتماعی یعنی جدایی زندگی اجتماعی زنان و مردان دانسته می شد پس چگونه اکنون این تمایزها چنین ذاتی و جنبه ای بنیادین از شناخت غالب علمی (به ویژه زیست شناسی و روان شناسی) شده است؟"
وی در پاسخ مقدماتی به این سؤال اظهار داشت: "نگرش مدرنیت ایرانی که برخی رفتارهای جنسی را نه برآمده از درون انسانها بلکه زاییده رسوم جامعه می دانست این توقع را در پی داشت که با تغییر این رسوم، به ویژه با کشف حجاب و آمیزش اجتماعی زنان و مردان، و با ترویج ازدواج بر مبنای عشق و انتخاب زوجین، کم کم مردان و زنان از رفتارهایی که غیرطبیعی وناشایسته دانسته می شد بی نیاز شده و برآورده شدن امیال طبیعی آنان رسوم ناشایسته و غیرطبیعی جامعه عقب افتادۀ قبلی را خود به خود از میان بردارد.
این توقع فرهنگی مدرنیت به نظر نمی رسد به این راحتی برآورده شدنی بود. به نظر میرسد در دهه های 1300 تا 1320 یك مشكلی كه جامعه با آن گریبانگیر بود آن شده بود که علیرغم كشف حجاب، علیرغم اینكه زنان و مردان بیشتر با هم معاشرت میكردند علیرغم اینكه بیشتر و بیشتر تشویق میشدند كه ازدواج با كسانی بكنند كه بهشان علاقه دارند تا ازدواجی كه پدر و مادرها ترتیبش را بدهند، علیرغم چندین دهه از این ترغیبات و تشویقات، به نظر میرسد كه این زنان و مردان طبیعی مدرنیت درست نمیدانستند چه كارهای طبیعی باید بكنند. به سالهای دهه 1310 تا 1320 که میرسیم مقدار زیاد کتبی میبینیم که ترجمه میشد راجع به اینکه چگونه ازدواج خوبی داشته باشید؛ از نظر جنسی چه بكنید كه همسرتان را راضی كنید؛ اسرار جنسی زنان و مردان و غیره. به عبارت دیگر به نظر می رسد که جامعه متوجه شده باشد که طبیعی بودن زنان و مردان با طبیعی بودن گربه های نر و ماده یکی نیست: طبیعی بودنی است نیازمند دستور العملهای فرهنگی. البته در متون اسلامی هم این گونه دستورالعملها بوده وهست ولی در لحظه تاریخی ای که مورد نظر من است مدرنیت ایرانی کمابیش با آن متون فرهنگی قطع رابطه كرده بود و برای اینكه بتواند رفتار و آداب معاشرت و مضاجعت به زن و مرد بیاموزد، به جای بازپردازی متون فرهنگی قدیم رو به ترجمه از فرهنگهای دیگر می آورد. "
وی در ادامه سخنان خود اظهار داشت که به علت گسترش رادیو و کشور و ادبیاتی که از این طریق منتقل می شد "یكسری مفاهیم كلاسیك اسلامی در زمینه رجولیت و اناثیت و تخنیث مدرنیزه شد. در فقه کلاسیک اسلام و از نقطه نظر تعیین تکالیف دینی تقسیم انسانها به مرد و زن تقسیمی بنیانی است: هر انسان یا مرد به دنیا می آید یا زن و بنا بر آن تمایز تکلیف مسئولیتهای دینی اش روشن می شود. ولی این متون همچنین شامل بخشی در باره انسانهایی است که در بدو تولد روشن نیست مذکر یا مؤنث اند، بینابینی اند، اصطلاح فقهی برای این انسانها خنثی است. (ناگفته نماند که در سالهای اخیر از اینان تحت عنوان دوجنسیها نام برده می شود که این نامگذاری خود ثمره تبدیل جنس به دو گونه متمایز است که قبلا به آن اشاره کردم.) به انگلیسی سابق تحت عنوان hermaphrodite و اکنون intersex می گویند. بحث کتب فقهی درباره خنثی این بود که بعضی از آنان تا سن تکلیف و بلوغ به علت رشد اعضاء ثانویه جنسی قابل تمییز می شوند، راههایی نیز برای این تمایزها در این کتب پیشنهاد شده، از قبیل چگونگی ادرار، که بر آن مبنا برخی خنثی ها از نظز تعیین تکلیف فرایض دینی رجولیت یا اناثیت پیدا می کردند. ولی عده ای هم می ماندند تحت عنوان خنثی مشكل: انسانی كه بعد از بلوغ هم بر مبنای هیچ یک از معیارهای مقبول فقهی نمیتوان فهمید كه واقعیت مذكر دارد یا مؤنث. در زمانهای سابق که عمل جراحی و هورمون درمانی نبود پاسخ فقهی به این معضل که پس خنثی مشکل از لحاظ فرایض دینی چه باید بکند از راه مراعات یک سلسله مقررات ، عموما بر مبنای احتیاط تعیین می شد، اصل بنیادین حذر از مخدوش شدن خط تمایز بین زن و مرد بود. مثلاً خنثی مشكل در نمازجماعت کجا باید بایستد؟ جواب هم این است كه جلوی صف زنها و پشت صف مردها برای اینكه اگر زن باشه جایش درسته اگر هم مرد باشه باز جایش درسته. البته همه سؤالها پاسخ به این راحتی نداشت! ولی از نظر بحث امروزی آنچه من می خواهم تأکید کنم این است که در شرایطی که مشکل دینی راه حلهای پزشكی امروز را نداشت مسئله از راه رعایت یک سلسله آداب اجتماعی حل می شد."
وی سپس به این موضوع اشاره کرد که " در اواخر دهه 1340 و اوایل 1350 اولین فتواهایی که صادر شد دربارۀ بیناجنسها بود، از جمله از جانب آیت الله خمینی. این فتواها با شروع از قضیه خنثی مشکل چنین استدلال می کرد که آنچه در زمان قدیم دانستنی نبود اکنون علم پزشكی برای ما دانستنی کرده است، علم پزشکی می تواند جنس واقعی خنثی مشکل را تعیین کند و این جنس واقعی را از راه جراحی برنمایاند پس چنین افرادی حق استفاده از این جراحیها را دارند. نظیر این فتوا در چندین کشور اسلامی دیگر هم، از جمله مصر، مالزیا، و عربستان سعودی صادر شده است. ولی ایران تا به امروز تنها کشور اسلامی است که در آن در دهه بعد بر مبنای همان فتوا منتهی با پذیرش نکته ای فرای مفاهیم کلاسیک خنثیِ مشکل فتواهای جراحی تغییر جنس نیز صادر شده است. در اینجا هم نخستین فتوا را آیت الله خمینی صادر کردند. پایه این فراروی از مفاهیم کلاسیک را آن جوش خوردنِ در دهه های قبلِ گفتمانهای فرهنگی، پزشکی، و روانپزشکی فراهم کرد که انسان دوگانه با روان و عمق درونی و رفتارهای معین و بهنجار -- یا زنانه یا مردانه -- را به ما داده بود. در این برآمد، چه به زبان خلقت و چه به بیان طبیعت، طبیعتها، ذاتها، و فطرتهای دوگانه بسیار انعطاف ناپذیری بر فهم ما از انسان غالب و حاکم شده. قدرت فوق العاده این گفتمان غالب ناشی از پیوند پرتوان گفتمانهای فقهی، پزشکی، روانپزشکی و فرهنگی درباره جنس، جنس گونگی و جنسیت است."
به گفته وی " ضرورت دانستنی بودن واقعیت مذكر یا مؤنث بودن هر انسان از لحاظ فقهی جوش خورده با تعاریف آناتومیک، کروموزونی - ژنتیک و هورمونی زن و مرد بودن در علم پزشكی و در پی تطابق بی تعارض این دانسته های پزشکی با نقشهای فرهنگیِ زنانگی و مردانگی، روانشناسی می کوشد رفتارهای تربیتی درست و نادرست والدین با فرزندان را انضباط دهد -- و تمامی آنها بر مبنای فرض گونه ای واقعیت اساسی و ذاتی انسانی یعنی قبول طبقه بندی انسانها بر مبنای دو ذات متفاوت و متباین بشری، یکی تطابق با مرد شدن و دیگری تطابق با زن شدن. علاوه براین، در این طبقه بندی میل جنسی دگرجنس خواهانه تنها میل طبیعی انسان شده است، به عنوان میلی که از درون بیولوژیک انسان، به شرط تطبیق درست روانی فرد با نقشهای غالب فرهنگی دوگانه و متباین زنی و مردی بروز می کند."
وی در ادامه سخنان خود اظهار داشت "یکی از تبعات غلبه گفتمان درونی بودن و طبیعی شدن این طبقه بندیها غیرطبیعی بودن امیال و رفتارهایی است که با هنجارهای غالب همخوانی نداشته باشد. به دلیل پیوند این گفتمان با گفتمان پزشکی اکنون این ناهنجاریها تبدیل به بیماری شده اند. رفتار انسانهایی که با "طبیعت" سازگار نباشند دیگر صرفا معضل فقهی -- تعیین حرام یا حلال و حذر از حرام -- نیست؛ این انسانها سوژه آسیب شناسی روانی و پزشکی شده اند. این برآمد از سویی به حرمت و اعتبار علم راههایی سابقا بسته را نظیر قبول قانونی و شرعی تغییر جنسیت باز کرده است، ولی در عین حال بهم پیوند خوردن گفتمانهای قبلا متمایز – نظیر پزشکی، مذهبی، فرهنگی – می تواند فضاهایی را که در شرایط چندسازه بودن قبلی امکان برخی نفس کشیدنها را می داد ببندد."
وی همچنین خاطر نشان کرد که "یکی از تبعات همین است که نظریه غالب در ایران امروزه آن شده است که هر انسانی نه تنها از لحاظ جسمانی یا مرد است یا زن بلکه مفهومی در سطح روان درونی هر فرد نیز در همان سالهای اول کودکی و چه بسا در ماههای جنینی شکل می گیرد تحت عنوان هویت جنسی. بنا به این نظریات و نظرات در اکثر افراد این دو با هم خوانش دارند، در شمار کمی از انسانها این دو هویت در تعارض با هم می افتد؛ انسانی که به لحاظ جسمانی مرد است هویت روانی زنانه دارد و بر عکس. با درمانهای روانی، جراحی و هورمونی سعی در تطبیق این دو هویت می شود. برخی روانشناسان می کوشند روان را بر جنس منطبق کنند ولی اکثریت بر آن نظرند که این کار بسیار دشوار و تقریبا محال است و تغییر بدن که با هویت روانی بخواند موفق تر است."
خانم دکتر نجم آبادی در پایان سخنرانی خود اظهار داشت که "من به این دلیل تصمیم گرفته ام که از راه پژوهش میدانی در باره تغییر جنسیت به مطالعه بپردازم که تغییر جنسیت تمام این دوگانگیهای آفریده مدرنیت در دو صد سال گذشته و بازپرورانده در سی سال اخیر را رقم می زند. با در نوردیدن مرزهایی که این دوگانگیها معنای خود را در گروی حفاظت از آنها می دانند در آنِ واحد هم به تحکیم مرزها یاری می رساند -- اگر مردی باید حتما در مملکت مردان باشی و برعکس – ولی در عین حال اهالی هر دو طرف مرز را مضطرب می کند و پایه سرحدات را به لرزه می اندازد و هر یک از ما را با این سؤال روبرو می کند: اگر من زنم چرا و چگونه به زنیت خود می توانم مطمئن باشم. همین گونه تحکیم و برآشفتگی را در باره دیگر مرزهای دوگانگیهای موجود به اجرا می گذارد: مرز خدشه ناپذیر بین ترانسها و همجنسخواهان؛ مرز بین خصوصیات زنانگی و مردانگی. "
لازم به توضیح است که آنچه به عنوان متن صحبت در انجمن انسان شناسی، دانشکده علوم اجتماعی در این گزارش مطرح شد، برداشتهای اولیه از یک پروژه تحقیقاتی در دست انجام است که با مجوز خانم دکتر افصانه نجم آیادی در اختیارسایت انجمن انسان شناسی قرار گرفته است. لذا بدون اجازه مؤلف نقل مطالب و استفاده از آن به هیچ عنوان مجاز نیست.
[نشانی مؤلف: najmabad@fas.harvard.edu]
ضمنا جهت مشاهده برنامه کامل سخنرانی های انجمن در سال جاری، می توانید به قسمت "نشست ها" مراجعه کنید.