گزارش نشست «جغرافیای مفهومی عرفان و تجارب عرفانی»

دکتر سید عبدالحمید ضیایی

تهیه و تنظیم گزارش: مهری طیبی نیا

دومین نشست از سلسله نشست­های «عرفان و اندیشه علمی» با عنوان «جغرافیای مفهومی عرفان و تجارب عرفانی» روز شنبه سیزدهم آبان ماه 1396 ساعت 14 تا 16 به همت پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، گروه فرهنگ و جامعه انجمن جامعه شناسی ایران و گروه علم و دانشگاه انجمن انسان شناسی ایران با حضور دکتر سید عبدالحمید ضیایی در سالن جلسات انجمن جامعه شناسی ایران برگزار شد.

در این نشست دکتر ضیایی در بخش دوم از مباحث عرفان و اندیشه علمی، ضمن تعبیر از مباحث جلسه قبل خود به عنوان شمایی از یک میدان جنگ به پاسخ به آنچه مورد نقد برخی از دوستان واقع شده بود پرداخت. وی در این راستا حقیقت را گوهر گمشده ای دانست که باید در حد وسع از آن استفاده نمود.

او در ادامه سخنانش و در آغاز بحث دوم در باب شناخت مفهوم، جغرافیا، ماهیت و آموزه­های عرفانی در نمایی بالاتر به ایراد سخن پرداخت و گفت: عرفان به تعبیر استیس (عرفان ­پژوه غربی)، یک پدیده بدشانس است؛ از این بابت که از هر سمت و سویی کسی هست که خود را عارف می­داند؛ از هندو و بودایی ­ها گرفته تا عارفان سرخپوست و نحله­ ها، مکتب­ها و افراد و اندیشه­ های مختلف شرقی و غربی و حتی بعضی از غیب­ گویان و اهل جذبه و فالگیران هم که خود را در زمره عارفان قلمداد می­ کنند.

وی با اشاره به بدبینی های ایجاد شده در عرفان گفت: اگر تعریف یا تعاریفی جدی از عرفان ارائه شود شاید بخشی از این حساسیت ­ها کاسته شود. یکی از مشکلات جدی عرفان تن ندادن به هیچ گونه تعریف است. در پاسخ به این پرسش که عرفان چیست یا پدیده عرفانی به چه پدیده­ای گفته می­شود، می توان گفت در سه حوزه متفاوت می­ شود به این سؤال پرداخت.

سخنران این جلسه افزود: واقعیت وجودی عرفان یک بحث وجودشناختی و سوال «عرفان چیست؟» یک بحث و سؤال معرفت­ شناسانه یا اپیستمولوژیک و پاسخ به پرسش «روش فهم عرفان در زاویه سوم آن» یک پرسش متدولوژیک یا روش ­شناختی است.

وی به روش های مختلف در پاسخ به سوال سوم با رویکرد فلسفی، پدیدارشناختی، روان­شناختی و جامعه­شناختی اشاره کرد و به ذکر توضیحاتی در رابطه با تفکیک این رویکردها پرداخت و در ادامه در رابطه با منابع شناخت عرفان گفت: برای شناخت عرفان چند منبع وجود دارد که اگر به این منابع رجوع کنیم می­ توانیم عرفان را تعریف کنیم و فهم و شناختی از عرفان به دست بیاوریم. اولین منبع شناخت عرفان استقرا است. به لحاظ استقرای منطقی چهار دسته منابع در شناخت عرفان به کار می­ آیند؛ اولین رکن و منبع بحث معرفت شهودی است. وقتی می­گوییم معرفت شهودی یا intuitional knowledge البته به معنای intellectual intuition نیست، بلکه به معنی mystical intuition یا شهود عرفانی است که با شهود فلسفی فرق می­کند. وقتی می­گوییم معرفت شهودی، منظورمان بینش­ ها و گرایش­های عرفانی است که ریشه در فطرت ما دارد.

وی با اشاره به تعریف عرفان، نسبت عرفان و معرفت شهودی را مشکل تعریف عرفان دانست و گفت: مشکل جدی این است که معرفت شهودی به خودی خود تعریفی از پدیده در اختیار ما نمی گذارد و در این صورت این مشکل به وجود می ­آید که خلاصه فهمی که ما از عرفان داریم یک فهم عمومی ساده و بسیط است. مثل فهمی که ما از زیبایی داریم که عملآً به تعریف زیبایی و شناخت زیبایی منجر نمی­شود، بنابراین با این معرفت شهودی ما کار علمی هم نمی­توانیم انجام دهیم مگر اینکه با یک سری اصول معرفت­شناختی دیگر توصیف شود.

دکتر ضیایی منبع دوم را تحلیل زبان معرفی کرد؛ به این معنی که وقتی می­خواهیم به شناخت عرفان برسیم فعالیت­های زبانی ­مان را در باب عرفان بررسی کنیم و مصداق­ها را در اشخاص، مکتب­ها، طریق­ها، نحله­ ها و اندیشه ­ها مشخص کنیم و در توضیح سومین منبع شناخت عرفان به بحث فعالی ت­های عرفان ­پژوهان و عرفا ن­شناسان اشاره کرد و گفت: پیشینه بسیار غنی و گسترده­ای از فعالیت عرفان­شناسان در شرق و غرب وجود دارد که اغلب در قالب توصیف، تعریف و تمایزگذاری تلاش کرده­ اند که عرفان را تعریف کنند. در خصوص ذکرمنبع چهارم شناخت عرفان، در کنار کارهای انتزاعی می توانیم به مطالعه پدیدارهای عرفانی برای شناخت عرفان بپردازیم. پدیدارهای عرفانی؛ یعنی نمودها و  تجلیات عینی که میوه و محصول فعالیت­ های فردی عارفان بوده اند؛ مسائل احوال نفسانی و تحولات روحی تک­ تک عارفان؛ آنچه در بعد جمعی ادبیات، تاریخ، هنر، جریان­ها، مکتب ها و نحله های زیادی ایجاد کرده که به مجموعه آنها پدیدارهای عرفانی می گوییم.

دکتر ضیایی در ادامه به مناقشه های پدیدارهای عرفانی و نبودن ملاکی واحد در پاسخ به سوال عارف کیست پرداخت و در ادامه بحث منابع شناخت عرفان بعد از منبع چهارم به راهکار دیگری برای شناخت عرفان اشاره کرد و گفت: اگر خود ما عارف باشیم هم می ­توانیم به فهم و شناخت عرفان دست پیدا کنیم. در خصوص مشکلات شناخت در تجربه فردی، اولین مشکل این است که در این تجربه شخصی نمی توانیم تجربه بین­ الاذهانی و فهم مشترک ارائه کنیم و ثانیاً تجربه شخصی ما به عنوان یک عارف نمی­تواند همه ابعاد و جنبه ­های عرفان را دربر بگیرد.

وی در ادامه مباحث به سه رویکرد دیگر در این زمینه اشاره کرد و گفت: اولین آنها رویکرد کل­ گراست. رویکردی که وی از آن به رویکرد نگاه از بالا یا looking from birds eye ؛ نگاه از چشم پرنده تعبیر کرد. وی در تشریح این رویکرد گفت: با یک نگاه کل­ گرا ابتدا خطوط اصلی پدیده را مطالعه و سپس ربط و نسبت اجزاء پدیده را با هم بررسی می کنیم و بر این اساس به مؤلفه­ های اصلی عرفان دست پیدا می­ کنیم. دومین رویکرد، رویکردی جزئی ­نگر است. رویکرد جزءگرا تک­ تک مؤلفه­ ها را تحلیل و جایگاه اجزاء را در کلیت و ساختار عرفانی بررسی می کند. رویکرد سوم ماهیت پدیده­ را در ذات خود صرف نظر از مظاهر، ظواهر و اغراض بررسی می کند.

دکتر ضیایی در ادامه مباحث خود به ذکر مشکلات این سه رویکرد پرداخت و گفت: وقتی شماکل گرا هستید دچار یک خطای روش­شناختی می­شوید که اکثر کسانی که در باب عرفان صحبت کرده ­اند دچار همین خطای متدولوژیک شده­ اند، یعنی وقتی شما کل را در نظر می­گیرید جزء را به جای کل می­ نشانید و دچار مغالطه جزء و کل می­ شوید. اگر رویکرد دوم را در نظر نگیریم یعنی جزئی­ اندیشی نکنیم دچار کلیت ­بافی می­ شویم و در دام کلی گویی چه بسا بعضی از مؤلفه ­ها و اجزای عرفان را نتوانیم ببینیم. اگر نگاه سوم را هم نداشته باشیم؛ یعنی در ذات خودش چه چیزی هست، باز اشتباه خواهیم کرد.

او در ادامه سخنانش با اشاره به این موضوع که فعلا عرفان را تعریف نخواهد کرد به مضمون سخنان خود در این نشست در باب مؤلفه­ها و آموزه­های عرفان به لحاظ نظری و لحاظ عملی پرداخت و گفت: با توجه به تنوع و حیرت­ آفرینی و تفصیل در عرفان، امکان مفاهمه درباره آن تاکنون به وجود نیامده است.

سخنران این جلسه به تحقیقات متعدد درباره عرفان  اشاره کرد و از کتاب  عرفان و فلسفه، والتر ترانس استیس،  با ترجمه استاد بهاءالدین خرمشاهی نام برد. کتابی که از نظر وی در باب زبان عرفان فوق العاده و بر اساس تعریف از عرفان دارای اهمیت است. در خصوص آموزه­های بنیادین عرفانی، شاید با شناخت آموزه­های پیشینی یا بنیادین عرفان بهتر بتوان با تعریف عرفان آشنا شد. وی در این خصوص به ده مورد از این آموزه ها شامل؛ هفت مورد آموزه­ های نظری و سه مورد آموزه­های عملی اشاره کرد. اولین آموزه پیشین یا بنیادین عرفان، اعتقاد به واقعیت ورای عقل و حس است. این اولین بخشی است که می­گویند باطنی در پس این ظاهرها پنهان است؛ این درواقع مهمترین آموزه عرفا است. دومین آموزة بنیادین نظریة عرفان، اعتقاد به یک وجود فراشخصی و مطلق در عالم است که در باب این وجود هم اسم­های مختلفی به کار برده­ اند؛ بعضی­ گفته ­اند خدا، بعضی­ جانِ جهان، بعضی­ نفس وجود، بعضی­ نفس هستی، بعضی­ واقعیت کل و بعضی­ ultimate reality واقعیت غایی و هزار و یک اسم دیگر اطلاق کرده ­اند.

وی در باب سومین آموزه بنیادین عرفان به آموزه مطلوبیت نهایی حقیقت گفت: در عرفان به این آموزه اصالت الحقیقه می گویند؛ خود حقیقت و نفس حقیقت اصالت دارد و معرفت حقیقی به واقعیت هستی والاترین ارزشی هست که یک سالک یا عارف باید تلاش کند به آن دست پیدا کند. چهارمین اصل تلقی از شهود به عنوان منبع شناخت است که به آن  اصالت الشهود می­گویند و پنجمین اصل اعتقاد به امکان معرفت به خود واقعیت غایی است؛ یعنی اینکه ما امکان مواجهه مستقیم با خداوند را داریم و این امکان مواجهه مستقیم با خداوند جزو ارکان اصلی عرفان است.

وی پس از اشاره به این آموزه های نظری، معرفی سه آموزه عملی را به جلسات بعدی این سلسله نشست ها موکول کرد.

در پایان دکتر ضیایی به سوالات حاضرین جلسه پاسخ داد.